تبليغاتX
kooche-baqe - میراث مادر
...یک روز گرم تابستانی مادر به من زنگ زد . گفت : بعداز ظهر می خواهم سر خاک مادر بزرگ بروم . قربونت اگر میتوانی بیا اینجا تاباهم برویم. من هم با کمال میل پذیرفتم . عصر رفتم دنبال مادر وباهم سرخاک مادربزرگ رفتیم که درکنار آرامگاه مرحوم سیدحسن مدرس(ره)هستش. بعدهمانجا مزارآقاراهم زیارت کردیم . درراه برگشت مادر گفت : مادر جان میدونی برای چی من همیشه دوست دارم هروقت میام سر خاک مادرم بایکی از بچه هام بیام ؟ گفتم نه مادر نمیدونم .برای چی؟ گفت : برای اینکه بچه هام سرخاک مادر رفتن رو ازم یاد بگیرند .  واین درس هم یکی از ده ها میراث گرانبهای مادر بود که به ما آموخت . 

...و اکنون دوسال است که از غروب مادر میگذرد . فردادومین سالگرد مادر است .مادرم  توبودی که مرابرکوچه باغ سبزم نمودی وپروراندی .اما حال آن کوچه باغ باطراوت پررونق بی تومتروک است وخاموش  . دیگر  حتی آن مرغ حق کوچه باغ ما هم صدایش به گوش نمی رسد .گویی که لانه اش رابه جایی دیگر برده است . آری اوهم دیگرنایی برای نالیدن ندارد...

من هم علاوه بر نذر یک ختم قران  برای  مادر که مشغول انجام آن هستم تصمیم گرفتم اینجا چنتا از شعرها یا مثل هایی که مادر گاهی برزبان می آ ورد بنویسم تا  لااقل در آرشیو همین کوچه باغ  باقی بماند. چون گذشت زمان خیلی از آنهارا ازذهنم پاک کرده است...

1-سرگذارم برزمین ای زمین نازنین     هیچکس نیاید بالینم غیرازامیرالمومنین

2-باماه نشینی ماه شوی      بادیگچه نشینی سیاه شوی

3-مشکلی نیست که آسان نشود      مردباید که هراسان نشود

4-تاتوانی می گریزازیار بد     یاربد بدتربود ازماربد

۵-باخدا باش پادشاهی کن          باخودت باش هرکار خواهی کن

 

پ.ن:

دوستان . آدمها می آیند ومیروند. تنهاچیزی که ازما برجای می مونه لحظات وخاطرات خوشی است که نزدیکان ما درکنارمان داشته اند. همیشه سعی کنیم حرفها وکارهایمان میراث  ویادگار خوبی برای اطرافیانمان باشد.

 

+ نوشته شده در شنبه 1388/05/10ساعت 10:39 بعد از ظهر توسط حسين |