![]() |
![]() |
|
|
دوزندانی بودند که به مرگ محکوم شده بودند. آنهارا برای آخرین دفاع به پیش سلطان بردند . در حضور سلطان یکی از آنها حکم اعدامش را پذیرفت و هیچ حرفی برای گفتن نداشت . زندانی دیگر می دانست که سلطان از اسب خوشش می آید رو به سلطان کرد و گفت : قربان اگر به من یک سال فرصت بدهید من به اسبم پرواز کردن خواهم آموخت وآن را به شما خواهم داد . سلطان هم خواسته اورا پذیرفت.
...وقتی زندانی دیگررابرای اعدام می بردند او به دوستش گفت این چه حرفی بود که به سلطان گفتی ؟ تو می دانی که پرواز کردن اسب غیر ممکن است و فقط یک سال مرگ خود را به تاخیر انداختی ... اما زندانی دیگر گفت : در این یک سال ممکن است : ۱-سلطان بمیرد . ۲-اسب بمیرد . ۳-من به مرگ طبیعی بمیرم. ۴-اسب پرواز کردن بیاموزد. که در هرصورت به نفع من خواهد شد...! پی نوشت : همیشه در سخت ترین شرایط ممکن باز هم راه گریزی هست . |
|
+ نوشته شده در
شنبه 1388/03/30ساعت 13:25 توسط حسين |
|
|
صفحه نخست پست الکترونیک آرشیو وبلاگ عناوین مطالب وبلاگ |
| درباره وبلاگ |
...انتهای آبادی من محله ای است که کوچه باغ نام دارد. کوچه باغی که به قول سهراب از خواب خداسبزتراست یا به گفته یکی ازدوستان خاطرات درختانش همه تشییع جنازه مردگان است....درختانی که به رسم دوستی ازدوطرف کوچه شاخه هاشان رادرهم آمیخته ویکی شده اند..
.آری من ازاین کوچه باغ پای دردنیا نهادم.... و نام این وبلاگ راکوچه باغ نامیدم . كوچه باغ من توش خيلي چيزاداره خاطرات تلخ وشيرين كه هركدومش ميتونه كلي كتاب وجزوه و......راجع بهش نوشت. این خاطرات خوب وبد به همراه کمی از یادداشت های خودم همه وهمه یک هدف رو دنبال میکنند واون هم اینه که بخونیم و درس بگیریم... باتشکر(حسین صمیمی) |
| پیوندهای روزانه |
|
تابناک کلمه فریاد معلم آموزش و پرورش کاشمر فرهنگیان کاشمر سپاس معلم وزارت آموزش وپرورش آرشیو پیوندهای روزانه |
|
RSS
|