تبليغاتX
kooche-baqe
آره یه ساله دیگه هم تموم شد !

...و چه سالی بود امسال !نه از نغمه شدن خبری بود !نه اتفاق خوشایند دیگه ای افتاد !و یک سال مثل آدم های معمولی زندگی کردیم  و رفتیم !و چقدر اتفاق های بد که امسال نیافتاد !

و چه آدم هایی که چه کارها نکردند !..و ... و. ... و...

...و چقدر دردناکه که ببینی مردم عامه چه زندگی ای دارند و براشون غصه بخوری بعدا ببینی خودتم یکی از اونایی ... و چقدر بده ......

...و امسال اومد.خیلی از بزرگتر ها دیگه پیش ما نبودند.......اما حال وهوای بهار همیشه دل آدما رو تازه نگه میداره.

...و دعا می کنم که همتون سال جدید داشته باشید !سال نو!نه این که سال بشه 88 !! منظورم اینه که زندگیتون نو بشه !

این اولین پست امساله !برای همه دعا می کنم که

 واقعا خوشبخت باشید !!


+ نوشته شده در  جمعه 1387/12/30ساعت 21:55  توسط حسين | 
 

 روزی مردی متوجه شده که همسرش گوشش سنگین شده .به پزشک مراجعه کرد وازاو کمک خواست چون نمیدونست این قضیه رو چطور با همسرش در میون بزاره.دکتره گفت چون نمیدونم میزان شنوایی همسرت تا چه حد کم شده این آزمایش رو تو خونه انجام بده و نتیجه رو به من بگو تا بتونم کمکت کنم.امشب وقتی همسرت در فاصله ۳ متریت بود سوالی رو با صدای معمولی ازش بپرس. اگه جواب نداد از فاصله ۲ متریش امتحان کن و اگه بازم جواب نداد از ۱ متری و بالاخره اگه جوابی نگرفتی برو و از فاصله نزدیک تر همین کارو تکرار کن.

...خلاصه آقاهه شب اومد خونه و وقتی مشغول تماشای فیلم بود نگاه کرد و دید همسرش تو آشپزخونه تقریبآ در فاصله ۳ متریش قرار داره. در حالی که عادی فیلم و تماشا میکرد از همسرش پرسید: عزیزم امشب شام چی داریم؟... ولی جوابی نشنید. آروم نزدیک تر شد و دوباره تکرار کرد و باز هم جوابی نشنید. این بار نزدیک تر شد و وقتی باز هم جوابی نشنید رفت تو آشپزخونه و دستش رو حلقه کرد دور کمرخانوم! (یا حفظ موازین شرعی ) بعدش پرسید : عزیزم امشب شام چی داریم ؟ زنشم با چهره ای بر افروخته و عصبانی برگشت گفت: مگه کری ؟! ...۳ بار گفتم که٬ قورمه سبزی..!

پی نوشت:

 گاهی وقتا ممکنه نسخه ای که برا حل مشکل دیگران می پیچیم درست همون نسخه ایه که  اول باید برا خودمون بپیچیم.

+ نوشته شده در  شنبه 1387/12/24ساعت 19:51  توسط حسين | 
شخصی به خواستگاری دختری رفت. بعد از اتمام صحبتهای دو طرف پدر دختر ضمن تعریف از امر مقدس ازدواج بر جوان نیز آفرین گفت که قصد ازدواج کرده است چرا که با این کار نصف دین خود را بدست آورده است...
 جوان از پدر دختر پرسید: من در هنگام نامزدی هفته ای چند شب می توانم به خانه شما بیایم؟ پدر دختر گفت: فقط یک شب!  چرا که ما بیشتر از آن را رسم نداریم و ناپسند می دانیم.
جوان گفت: اما اگر من هفته ای یک شب به خانه شما بیایم فقط یک هفتم از نصف دین خود را کامل کرده ام و اگر دو شب بیایم دو هفتم از نصف دینم را تا اینکه هر هفت شب را بیایم که در این صورت تمام نصف دین خود را بدست خواهم آورد! پدر دختر تاملی کرد و گفت: آری! اگر تو هر شب بیایی تمام نصف دین خود را بدست خواهی آورد و ما نیز رسم داریم اگر داماد هر شب در خانه نامزد خود باشد باید در اتاق برادر عروس بخوابد و تو نیز  این کار را خواهی کرد تا هم نصف دین خود را  بدست آوری و هم تا پایان نامزدی کارخانه جوجه کشی راه نیاندازی!
پی نوشت :
به نظر میرسه که از خیر این ازدواج بگذره بهتره .... چون ممکنه همون نصف دینی هم که داره از دست بده ......!
 
+ نوشته شده در  دوشنبه 1387/12/19ساعت 21:54  توسط حسين | 
خانوم میان سالی سکته قلبی کرد و سریعاً به بیمارستان منتقل شد. وقتی زیر تیغ جراحی بود عملاً مرگ را تجربه کرد. زمانیکه بی هوش بود فرشته ای را دید. از فرشته پرسید: آیا زمان مردنم فرا رسیده است؟ فرشته پاسخ داد: نه، تو ۴۳ سال و ۲ ماه و ۸ روز دیگر فرصت خواهی داشت...
...بعد از به هوش آمدن برای بهبود کامل خانوم تصمیم گرفت که در بیمارستان باقی بماند. چون به زندگی بیشتر امیدوار بود، چند عمل زیبایی انجام داد. جراحی پلاستیک، جراحی بینی، جراحی ابرو و … او حتی رنگ موی خود را  نیزتغییر داد. خلاصه از یک خانوم میان سال به یک خانم جوان تبدیل شد!
بعد از آخرین جراحی او از بیمارستان مرخص شد. وقتی برای رفتن به خانه داشت از خیابان ردمی شد، با یک آمبولانس تصادف کرد و مرد!!! موقعی که با فرشته مرگ روبرو شد بهش گفت: من فکر کردم که گفتی ۴۰ سال و اندی بعد مرگ من فرا می رسه؟ !چرا من رو از جلوی آمبولانس نکشیدی کنار؟ چرا من مردم؟
…...چرا؟!
فرشته پاسخ داد؛ ببخشید، وقتی داشتی از خیابون رد می شدی نشناختمت!
پی نوشت:
مواظب فرشته ها باشیم . آخه خیلی زرنگند...!
+ نوشته شده در  سه شنبه 1387/12/13ساعت 20:24  توسط حسين | 
... روزی خواهم مرد

وبرای من فرقی نخواهد کرد

که جنازه ام را در جوار امامزاده ای به خاک بسپارند

ویا در قبرستانی کهنه و متروک

فرقی نخواهد کرد که جنازه ام را مومیایی کنند

ودر زیر" اهرام ثلاثه" در تابوتی زر نگار بگذارند

ویا جنازه ام را بسوزانند و خاکسترم را به" گنگ و برهماپوترا" بریزند

فرقی نخواهد داشت

که دردوردست ترین بیابان طعمه کفتار گردم

یادر گوری دسته جمعی در" بوسنی و هرزگوین" مدفون شوم

فرقی نخواهد اشت

هر کجا که باشم

در عبور مورها و مارها

 به خاک خواهم پیوست

واز مدار ساعت و احساس بیرون خواهم رفت....

                                                                                        شعر از محمدعباسزاده کریزی

+ نوشته شده در  شنبه 1387/12/10ساعت 12:24  توسط حسين | 
شهادت امام حسن (ع) تسلیت باد

باز هم مدينه بر خاك سياه اندوه نشسته و سكوتي ژرف، همه جايش را فرا گرفته است. دوباره گرد و غبار بر ديوارهاي گلين خانه ها نشسته است. باد غربت در كوچه باغ هاي خزان زده شهر، خود را به در و ديوار مي زند و آواره مصيبت روح جاوداني صبر، امام مجتبي عليه السلام است.

حسن عليه السلام، اين سيد جوانان اهل بهشت، اين خلق نيكوي محمدي، اين اسطوره صبر و بندگي، در آستانه رواق خون رنگ شهادت ايستاده و با جگري تفتيده از نامهرباني دشمن خانگي اش، عزم پر كشيدن تا بي كران عرش خدا را دارد.

وفات پیامبر اکرم(ص)و شهادت امام حسن مجتبی(ع) بر همگان تسلیت باد . 

+ نوشته شده در  سه شنبه 1387/12/06ساعت 11:16  توسط حسين | 
 
صفحه نخست
پست الکترونیک
آرشیو وبلاگ
عناوین مطالب وبلاگ
درباره وبلاگ
...انتهای آبادی من محله ای است که کوچه باغ نام دارد. کوچه باغی که به قول سهراب از خواب خداسبزتراست یا به گفته یکی ازدوستان خاطرات درختانش همه تشییع جنازه مردگان است....درختانی که به رسم دوستی ازدوطرف کوچه شاخه هاشان رادرهم آمیخته ویکی شده اند..
.آری من ازاین کوچه باغ پای دردنیا نهادم....
و نام این وبلاگ راکوچه باغ نامیدم . كوچه باغ من توش خيلي چيزاداره خاطرات تلخ وشيرين كه هركدومش ميتونه كلي كتاب وجزوه و......راجع بهش نوشت.
این خاطرات خوب وبد به همراه کمی از یادداشت های خودم همه وهمه یک هدف رو دنبال میکنند واون هم اینه که بخونیم و درس بگیریم...
باتشکر(حسین صمیمی)

پیوندهای روزانه
تابناک
کلمه
فریاد معلم
آموزش و پرورش کاشمر
فرهنگیان کاشمر
سپاس معلم
وزارت آموزش وپرورش
آرشیو پیوندهای روزانه
نوشته های پیشین
آبان 1388
مهر 1388
شهریور 1388
مرداد 1388
تیر 1388
خرداد 1388
اردیبهشت 1388
فروردین 1388
اسفند 1387
بهمن 1387
دی 1387
آذر 1387
آبان 1387
مهر 1387
شهریور 1387
مرداد 1387
تیر 1387
خرداد 1387
پیوندها
گچ وتخته سياه
دکتر رضازارع
رياضي زيباست=زندگي زيباست
معرفي روستاي کريز(حسن)
مجموعه عکس(حسن)
رهيار(محسن)
رياضيات(فائزه)
توسکا
باغدشت خيال(محمد)
چهارباغ(مجتبي)
ولی علایی
چکاوک من
یادداشتهای یک معلم
امیر
نیمکت خیس
گروه ریاضی شهرستان نجف آباد(ملیحه)
داور علایی
عارف
باباآب داد
قلم معلم
 

 RSS

POWERED BY
BLOGFA.COM

FreeCod Fall Hafez

Best Cod Music