تبليغاتX
کو چه با غ
دوستان سلام ... ماجرایی که میخام امروز نقل کنم یک ماجرای کاملا واقعی است درمورد دوتن از چهره های ماندگار!ولایتمون که البته قبلش از غیر هم ولایتی های عزیز به خاطر نگارش این ادبیات محلی پوزش می طلبم و از ترجمه بعضی از کلمات به دلیل پیدانکردن معادل آن معذورم ...

...  مگه یک روز حدود سی سال پیش علی آقای قیس با مسلم محمودی مرن به تهران بری کار. یک چند روز تفریح خادر منن و کار هم گیر نمیرن ... تاایکه کم کم پولاشو تموم مره .یک روز ظهر گوسنه دمون خیابونا قدم مزنن مسلم مگه علی آقا خیله گوسنیوم ..علی آقا مگه بیا برم به رستوران ...مگه خاب پول ندرم .... علی آقا مگه اونش بامن !

...از پله ها بالا مرن و علی آقا مگه گارسون ... دو پلس جوجه!...گارسونه دوپلس جوجه میره و اینا موخرن ... دوسه قشوق که دته ظرف ممنه علی آقا یک مگس مگیره ودلای برنجا مگذره و با تشر مگه : گارسوووووون! بیا اینجا ای غذاها چیه به مادادی...؟گارسونه معذرت خواهی منه و مره دو پلس دگه جوجه ورمدره میره ...اینا موخرن سر که مرن واز علی آقا یک مگس دگه مگیره و دزیر برنجا منه و تشر مزنه گارسوووووووووون! ای چه وضعیه اینا چی غذایه به ما متی؟!... ای دعفه صاحب رستوران مفهمه و میه دست علی آقار مگیره ومیره به سر گاو صندوق ...مگه جناب هر چی پول میخای وردار فقط دادو بیداد نکن تورا خدا فقط به بهداشت اطلاع ندی که میان درب رستوران مارو گل میگیرن ...

مگه علی آقا و مسلم جیبارپورپول کردن و کتار روی دوش انداختن امین بدر ...ازپله امدن وته هنوز به پله اخیر نرسیه بوین که مبینن چارتا سبیل کلفت چماق بدست جلو شور مگیرن و مگه علی آقار تا صحب بزین ...!بزین!علی آقا مگه گوفتم موسلیم! توروم مزنن؟ موسلیم گوف: نه مور بوس موخرن!

مگه خوب که سر چومبه رفتم سرمو داین امیم بدر موسلیم مگه گوفتم : علی آقا خیله بخاردی ؟

مگه علی آقا گوف: مو د زیرهم که بودم مزدم...!

پی نوشت : شنیدین بعضی ها میگن در زیر هم که هست من من میکنه ؟این همون جریان این علی آقایه که میگه دزیرم که بودم میزدم .....!

راستی تا حالا فکر کردین که این گونه افراد دور و برتون چقدر زیادن؟!

+ نوشته شده در  جمعه 1388/04/12ساعت 15:35  توسط حسين   | 

مي خوام امروز کمي از شما بگم نمي خوام از تو يا من و ما بگم...
مي خوام امروز بگم فقط شما...
اگه جسارت نمي شه دستي بکش رو سر ما...
شما عاشق ...شما صوفي
شما معناي وجودي
شما سرور
شما از هر کسي بهتر
شما نازي شمازيبا
شما لذت يه رويا
شما انتهاي عشقي
شما جاده بهشتي
شما صاحب بارون
شما امنيت خيابون
شما معناي بهشتي
شما اصل و اند عشقي
شما نايب فرشته
شما انگيزه هر چي نوشته
شما نقطه عطف زيبايي
شما بنده پاک خدايي
شما حاکم بهشتي
شما دشمن هر چي زشتي
شما اون بالا بالا
کاخي داري تو ي ابرا
شما فلسفه بارون
شما جواب رازهاي پنهون
شما لذت روز برفي
شما براي من بهترين حرفي
شما چي هستي کي هستي
شما معماي وجودي
شما معناي سلامي و درودي
شما انگيزه عشق ماهي ته رودي
شما زيباتر از حوري
شما شما شما شما شما شما شما....... شما رو دوست دارم !

شعراز: نمی دانم 

+ نوشته شده در  یکشنبه 1388/04/07ساعت 17:18  توسط حسين   | 

دوزندانی بودند که به مرگ محکوم شده بودند. آنهارا برای آخرین دفاع به پیش سلطان بردند . در حضور سلطان یکی از آنها حکم اعدامش را پذیرفت و هیچ حرفی برای گفتن نداشت . زندانی دیگر می دانست که سلطان از اسب خوشش می آید رو به سلطان کرد و گفت : قربان اگر به من یک  سال فرصت بدهید من به اسبم پرواز کردن خواهم آموخت وآن را به شما خواهم داد . سلطان هم خواسته اورا پذیرفت.

...وقتی زندانی دیگررابرای اعدام می بردند او به دوستش گفت این چه حرفی بود که به سلطان گفتی ؟ تو می دانی که پرواز کردن اسب غیر ممکن است و فقط یک سال مرگ خود را به تاخیر انداختی ...

اما زندانی دیگر گفت : در این یک سال ممکن است : ۱-سلطان بمیرد .  ۲-اسب بمیرد .   ۳-من به مرگ طبیعی بمیرم.    ۴-اسب پرواز کردن بیاموزد.

 که در هرصورت به نفع من خواهد شد...!

پی نوشت :

همیشه در سخت ترین شرایط ممکن باز هم راه گریزی هست .   

+ نوشته شده در  شنبه 1388/03/30ساعت 13:25  توسط حسين   | 

سلام بردوستان ...

...چند وقته  اینترنت قطعه . بلاگفا باز نمیشه . خیلی از سایتهای دیگه هم باز نمیشن . ما هم که به قول معروف نمیتونیم آپ کنیم حالمون گرفته است . پیامک ها هم که قطعه . هیچ سر گرمی نداریم سه ماه تعطیلی هم که هست . یک خبر دست اول دیگه هم این که گفته میشه با  هلی کوپتر روی آسمان شهر دور میزنن و هر خانه ای که دیش ماهواره داشته باشه جمع می کنن باز خوشبختانه مااز این یکی راحتیم . اما حالا به نظر شما باید چکار بکنیم خودمون رو سر گرم کنیم ؟ تلویزیون هم فعلا در عروسی نتیجه انتخابات غرق شده و هیچ برنامه به درد بخوری نداره . الان هم هر لحظه ممکنه ارتباط اینترنتی بنده قطع بشه باز هم خوبه این چند خط را نوشتم باز تا چند روزی جگرم به حال اومد...تا چند روز دیگه  هم خدا بزرگه ... به گفته رفیقی می گفت و چه خوب می گفت که شاید هم همه این ها پاداش حضوره ! بله اینه پاداش  حضور : تلویزیون پر! ...اینترنت پر  ! ... پیامک پر ! 

+ نوشته شده در  پنجشنبه 1388/03/28ساعت 16:42  توسط حسين   | 

...در افسانه ای هندی آمده است که مردی هر روز دو کوزه بزرگ آب به دو
انتهای چوبی می بست...چوب را روی شانه اش می گذاشت و برای
خانه اش آب می برد.
یکی از کوزه ها کهنه تر بود و ترک های کوچکی داشت. هربار که مرد مسیر
خانه اش را می پیمود نصف آب کوزه می ریخت.
مرد دو سال تمام همین کار را می کرد. کوزه سالم و نو مغرور بود که
وظیفه ای را که به خاطر انجام آن خلق شده به طورکامل انجام می دهد. اما
کوزه کهنه و ترک خورده شرمنده بود که فقط می تواندنصف وظیفه اش را
انجام دهد. هر چند می دانست آن ترک ها حاصل سال ها کار است.
کوزه پیر آنقدر شرمنده بود که یک روز وقتی مرد آماده می شد تا از چاه آب
بکشد تصمیم گرفت با او حرف بزند : " از تو معذرت می خواهم. تمام مدتی
که از من استفاده کرده ای فقط از نصف حجم من سود برده ای...فقط نصف
تشنگی کسانی را که در خانه ات منتظرند فرو نشانده ای. "
مرد خندید و گفت: " وقتی برمی گردیم با دقت به مسیر نگاه کن. "
موقع برگشت کوزه متوجه شد که در یک سمت جاده...سمت خودش...
گل ها و گیاهان زیبایی روییده اند.
مرد گفت: " می بینی که طبیعت در سمت تو چقدر زیباتر است؟ من همیشه
می دانستم که تو ترک داری و تصمیم گرفتم از این موضوع استفاده کنم. این
طرف جاده بذر سبزیجات و گل پخش کردم و تو هم همیشه و هر روز به آنها
آب می دادی. به خانه ام گل برده ام و به بچه هایم کلم و کاهو داده ام. اگر
تو ترک نداشتی چطور می توانستی این کار را بکنی؟ "

پی نوشت:

ما می توانیم نقطه ضعف هارا به نقطه قوت تبدیل نماییم .

البته اگر بخواهیم...

+ نوشته شده در  پنجشنبه 1388/03/21ساعت 12:2  توسط حسين   |